تبليغاتX
ویرانکده ...
دختری که همه چیزشو تو قمار زندگی باخته .... حتی خودشو ...

اتاق سرده سرده ... معدم میسوزه ... ولی سرمای اتاق به اندازه ی سرمای قلبم ازارم نمیده ... نمی دونم چرا ... دلم دیگه هیچی نمیخواد .. تنها ارزوم اینروزا مردنه ... دوست دارم برم پیش خدا . ازش بپرسم .. چرا ؟ فقط بهم بگو جرم من چی بود ؟ ... گناهم تولدم بود که اینهمه ساله دارم تاوان میدم ؟ ... دارم واسه چی مجازات میشم ؟ ... هیچی مثل این ادم رو عذاب نمیده که ندونه جرمش چیه .... خیلی نگاه کردم تو گذشتم لعنتیم ... اونروز رو یادته ؟ من که هیچوقت اون صحنه ها یادم نمیره .. چطور ؟ .... اونروز گناهم چی بود ؟ .... اخه ... همش میگن حکمت .... خدایا .... فقط بگو حکمتت ازین همه عذاب چیه ؟؟ ... میگن اونایی رو که دوست داری بیشتر عذاب میدی ... میدونم اینقد کثیفم که ازم متنفری ... پس بگو چرا ؟ .... فقط ی بار ... خودت انصاف بده ... کی میتونه اینهمه تحمل کنه ؟ .... کی جز تو میدونه ؟ .... بگو اسمشو چی بزارم ؟ زندگی ؟ مردن ؟ اگه این مردن پس زندگی چیه ؟ اگه زندگیه پس مرگ چیه ؟ .... خدایا ... من نه دنیا ر. دارم ... نه گذاشتم اخرتی بمونه .... همش عذاب .... خیلی چیزا هست واسم سوال شده .... و فقط تو میتونی جواب بدی ... همش هم با چرا شروع میشه .... فرستادی که باعث بشم دیگران شکر گذار باشن ... از خودم متنفرم .... فقط تو برام موندی ... که توام منو نمیخوای ... خدایی که پشت و پناه همه ای ... یکی اینجاست که میخواد کمکش کنی ... میخواد بخاطر کرمت ... بخاطر بزرگیت جونشو بگیری و راحتش کنی ... یا اینقد توان بده که خودم جون خودمو بگیرم ... میدونی که دیر و زود ته خطم ...... دیگه چیزی واسه باختن ندارم ... ازین همه خنده مصنوعی خسته ام ؟ خدا میشنوی ؟ منو میبینی ؟ باور کن .... به اندازه ای که باید کشیدم ... تمومش کن ...
نوشته شده توسط Death Angel در ساعت 20:28 | لینک  | 

سلام ... امروز روز زیاد بدی نبود ... ولی خوب ... صبح بیدار شدم داشتم از گرما خفه میشدم ! ... تموم تنم عرق کرده بود ... رفتم حسابی با آب سرد صورتمو شستم .. بازم کاگر نیافتاد و.. مدرسه هم خبر خاصی نبود ... درس دادن ... ساعت شیمی حسابی خوابم برده بود ... اومدم خونه خسته بودم ولی نخوابیدم ... بعد از نهار رفتم یکی از رومای نیم باز علافی .. بعدم نشستم تلوبزیون نگاه کردم ... بعدم رفتم فیس ... داره برف میاد نمی خواستم برم کلاس ولی بالاخره قید خواب رو زدم رفتم کلاس ... بد نبود ... نخونده بودم ... و خوشبختانه نپرسید ... تمرینا رو هم از رو بچه ها نوشتم ... و دیگر هیچ ... من عاشق برفم !! باای
نوشته شده توسط Death Angel در ساعت 17:1 | لینک  | 

سلام ... دیشب خیلی حالم بد بود .. خدا از باعث و بانیش نگذره ! ... بر خلاف نوشته هام دیروز رفتم تولد ... بد نبود ..خوش گذشت ... البته اگه بهاره با اون اخلاق گندش نمیومد بیشتر خوش میگذشت ... دختره ... بیخیاااال ... امروز صبح نرفتم ازمون بدم ... زود بیدار شدم ولی خودمو زدم ب خواب ... بدرک ... مثلا چه خبر بود که برم ؟ ... از صبحم نشستم پای تلویزیون هی بی هدف شبکه عوض میکنم ... قصد داشتم بشینم شیمی بخونم ... بازم بیخیال ! ... روزای گندی رو دارم پشت سر میزارم .. انشالله زودتر تموم بشه ... مشخصه که تو هم رفتنی شدی ... شرمنده ولی اگه میخوای بری زودتر ! ... اینقد خودخواه نباش ! ... منم حق زندگی دارم ... دیگه هیچی وااسم مثل قبل نیست .. زدم تو خط بیخیالی ... گوره بابای همه چیز ! ... ی مثل هست که میگه دیگی که واسه من نجوشه میخوام سر سگ توش بجوشه ! ... این زندگی چیش خوبه که یه سری از مردم بعد از ۱۲۰ سال بازم دلشون نمیخواد بمیرن ؟ ... ی سری ادمه... دورمو گرفتن خیال میکنن چه خبر شده ... مثلا مهسا ! اصلا واسم مهم نیست اینا رو بخونه واقعیت رو میگم ! ... خوب دلم نمیخواد راز دلمو بهت بگم ... قهر میکنی ؟ خوب قهر کن ... ببخشیدا ولی بدرک ! ...یا سمانه ... بر میگردی به میم میگی تو دیگه دوست من نیستی ؟ خوب به اسفل السافلین ! نباش ... اول جایگاهتو بشناس بعد حرف بزن ! هر وقت من محتاجت شدم اون وقت بگو من دیگه دوستش نیستم .. خدا رو شکر هیچی ازت کم ندارم .... و خیلیای دیگه ... اینقد واسه خودتون ادا اصول بیاید که ........ تا ببینیم ته دلب درمیاد یا ته چاه ! .... خدا هموتون رو شفا بده ... البته فکر کنم بعیده ! ... خدایا ببین کیا دور و ور مارو گرفتن .... بای
نوشته شده توسط Death Angel در ساعت 16:57 | لینک  | 

ازش متنفرم ... بیشتر از همه .. تو ... خیلی بدهکاری .. ادعات میشه اره ؟ .. چطوری اسم خدا رو به اون زبون کثیفت میاری ؟ ... همش ... هه ... فکر کردی چیزی نمیگم میترسم ؟ نه ! ... من خیلی بیشتر ازینا ازت متنفرم ... نشستم روز خواریتو ببینم ... نشستم به اون روزی که فقط گریه کنی و من بخندم ... ازت متنفرم به خاطر همه چیز ... به خاطر اون چیزا .. نمی ترسم ... خدا اگخ خداست ... اگه عادل ... به حق امام حسین ... تو عوض همه چیز رو میدی ... خدا شاهده که من هر کاری کردم که غلط بود باعثش تو بودی ... ازت متنفرم ..
نوشته شده توسط Death Angel در ساعت 21:11 | لینک  | 

حتی اگه همه دنیا بگن نه ... حتی اگه بدونم که نمیشه ... بازم عاشقتم ... میگن خدا با عاشقاس ... ولی ... عشقه ما عشق ممنوعس .... میدونم خدایا .... ولی تو الرحمن و الرحیمی ... ببخش ب بزرگی خودت ... کمکش کن ... واسه خودم هیچی نمیخوام ... فقط میخوام که اون بهترین باشه ... حتی اگه اخرش منو نخواااد ... بخاطر احساس پاکمون ببخش ... تو رو به بزرگیت قسم ... کمکش کن ...
نوشته شده توسط Death Angel در ساعت 23:22 | لینک  | 

گاهى گمان نميكنى وميشود گاهى نميشود كه نميشود گاهى هزار دوره دعا بي اجابتست گاهى نگفته قرعه بنام توميشود گاهى بساط عشق خودش جور ميشود گاهى به صد مقدره ناجور ميشود گاهى گداى گدايى و چاره نيست گاهى تمام شهرگداي تو ميشود "تانباشد امرحق، برگی نیافتد از درخت ...!
نوشته شده توسط Death Angel در ساعت 23:18 | لینک  | 

سلام ... خوبید ؟؟؟ دلم واسه اینجا تنگ میشه .. کم میتونم بیام ... ولی ... این ی مدت اتفاقای زیادی افتاده ... اتفاقای خوب و بد ... فردا تولد یکی از بچه هاست ... دعوت کرده ولی نمیرم .. حال ندارم دوباره یکی بگه ابرومونو میبره و ازین حرفا ... حال خودمم ندارم ... هر روز بیشتر از خودم متنفر میشم ... بای
نوشته شده توسط Death Angel در ساعت 11:27 | لینک  | 

دلم حیلی شکسته ... نمی دونم حدایا جرا من ؟ ... خدایا میدونی از خودم متنفرم پس چرا اینجوری میکنی ؟ خدایا کجایی ؟ چرا اشکامو نمی بینی .... به چی قسمت بدم ؟ راحتم کن ؟ .... نمی دونی دارم رو این زمین لعنتی چی میکشم ... خدایا من آبرو برم ؟ اینقد تنفرم آورم که دوستام میگن من ابروشونو میبرم ؟ خدایا انصافت کجاست ؟ جرمم چیه .... خدایا اینقد تنفر اورم که نمی خوای بیام پیشت ؟ .... خدایا تو رو به امام حسین .. تو رو به حضرت زهرا قسمت میدم ... راحتم کن ... تو رو به همه ی بنده های خوبت قسم جونمو بگیر .... خدایا ... دارم گریه میکنم ... میکگن هر کی با اشک چیزی بخواد میدی ... بار دهمه ... ایندفعه گوش کن بهم ....

نوشته شده توسط Death Angel در ساعت 16:35 | لینک  | 

وای خدا من عاشق معلم عربیمونم ... خدا خیرش بده ... اینقد خوب امتحان طرح کرده بود ...  یه چیز بگم ؟ .... هر روز دارم به قطع رابطمون مطمئن تر میشم ...  کسی نمی دونه تو دنیای من چی میگذره .... این زندگی و احساس من از پای بست ویرانه ‏!‏ ... من چیم مثل آدمه ؟ ... که دلبستنم مثل آدم باشه ؟ ... نه قیافه ... نه هوش ... نه ... هیچی ...  خدا نمی دونم منو واسه چی آفریده ؟ ... خدایا کمک کن راحت فراموش کنم ... ۲۴ساعته اس دادن و حرفیدن رسوندم به ۲ تا اس در روز ... ازین به بعدم اس نمیدم ... آخه ... خدایا نفسم سنگین شده ... تو که میدونی ... واسه من مثل نفس بود ...  البته بوود ... دیگه نیست ....  رویا جون پرسیدی واسه کی مینویسم ... راستش نمی تونم بگم ... دوست دارم بگم ولی ... آدم نباید اسم فراموش شده ها رو بیاره ... من تو زندگی همه اطرافیام .... مثل یه مهمونم .... میام .... یه مدت میمونم ... شادشون میکنم ... بعد ... ازم خسته میشن بیرونم میکنن ... یا اینکه واسه اینکه بد نشه واسشون خودم میرم ... حالا من دارم میرم ... از خدا میخوام که به هر چی میخواد برسه ...  منم به خواستم برسم ... میخوام بمیرم ... راستی آهنگ پویا بیاتی تقدیم به ... منو یادت نمیاد میدونم / تا همینجاشم ازت ممنون / دیگه حتی نفسم در نمیاد /کاری جز دعا ازم بر نمیاد / برو خوش باش برو شیرینم /من به آینده تو خوشبینم / برو که الهی خوشبخت بشی / مثل من درد جدایی نکشی / نوش جونت همه بیکسیام / برو خوشبخت بشی / منو ول کردی با دلواپسیام / برو خوشبختی / اگه رفتی آگه تنها موندم /  برو خوشبخت بشی / اگح تو خاطره هات جا موندم برو خوشبخت بشی ... نوش جونم که اگر دلتنگم / نگران من نباش / اگه گریه داره این آهنگم نگران من نباش ..

نوشته شده توسط Death Angel در ساعت 12:48 | لینک  | 

سلام .... اینروزا روزای خیلی بدی برای منه :.. با خودم درگیرم ... نمی دونم چی شده .. خودمم از خودم بی خبرم ‏!‏ ... دیگه نمی دونم چیو دوست دارم ... کیو دوست دارم ... از همه متنفر شدم ... همه اطرافیام واسم تکراری شدن ... همشون شدن ی عادت ... همه ...  به هر کی اس میدم واسه پر کردن وقتمه ... دیگه حتی اونو هم دوست ندارم ... ولی خوب کی میتونه بگه دیگه دوست ندارم ؟ ...  داداشمم برگشته ...  اینم قوز بالا قوزه ‏!‏ مگه حالا میشه ی لحظه تو این خونه تنها موند ؟ .. نیاز دارم تنها باشم تا فکر کنم ... به خودم ... به گذشته ویرونم ... به آینده ای که هنوز نیومده و ارزومه هیچ وقت نیاد ... دیروز خیلی بخدا التماس کردم ... خواستم این ی دفعه به حرفام گوش بده ... من ‏‏(‏‏(‏ دیگه نمی خوام زنده باشم ‏)‏‏)‏  ازین زندگی ... از خودم ... از همه چی بیزارم ...

نوشته شده توسط Death Angel در ساعت 16:36 | لینک  | 

سلام

اينروزا ميگذره ولي ولي خيلي سخت ...

نمي دونم چمه ...

نه دلتنگم ... نه غمگين ...

هيچي ...

ولي از خودم راضي نيستم

ميخوام از شر تموم ادماي دور و ورم راحت بشم ...

بابا من نمي خوام با كسي در ارتباط باشم ...

غلطي كرديم بخدا ....


نوشته شده توسط Death Angel در ساعت 12:11 | لینک  | 

شب  بود .... وسطای بهمن ... سال ۱۳۸۶  ... داداشم تازه ماشینشو خریده بود .... با ماشین جدیدش برد گردوندم ...  بر گشتم ... مثل همیشه online بود ... باهم حرف زدیم ... - کجا بودی ؟ - با داداشم بیرون بودیم ، وایساده بودیم کنار بلوار ... - کنار خیابون ؟ .. - اینجا همینجوریه ... همه کنار این بلوار وای میستن .... خیلی شاد بودم ... هم خوش گذشته بود ... هم اینکه با تو حرف میزدم ... گفتی : چیه ؟ خیلی خوشی ؟ نکنه مستی ؟ .. گفتم : آدم با داداشش میره بیرون مست میکنه ؟ ... - مستتی داریم تا مستی ... مست خدا و مست مشزوب ....  گفتم : مستا هیچ وقت دروغ نمیگن .... الات هر چی میخوای بپرس ...گفتی : مست چی اخه ؟ :.. - فکر کن مشروب ... بپرس دیگه  ... دیگه یادم نمیاد بقیشو .... خاطراتم ناقص شده ... ۴ ‏سال گذشته ... خیلی چیزا یادم رفته  ....  ولی هنوز عشقم یادم نرفته ... 
نوشته شده توسط Death Angel در ساعت 19:40 | لینک  | 

سلام ... خدایا یه سوال ... چرا ؟ ... چرا بین این همه آدم ما انتخاب شدیم ... دلم میسوزه ... هرکس به من یه ارتباظی داره خدایا غمگینه .... خدایا همه بریدن .... ولی .... خدایا تو که میدونی ... من همه اطرافیام رو دوست دارم ... میدونی که دیگه طاقت ندارم .... ولی حاضرم ... تا اینجا تحمل کردم ... ازین به بعد هم روش ... طاقت ندارم ببینم دارن رنج میبرن ... من تحمل میکنم ... همه دردارو به من بده ... خدایا دلم شکسته ... من قلب سالم و زندگی شاد نمیخوام ... قلبمو بگیر ... تقریبا هیچی نمونده واسم ... همینا رو هم بگیر .... بزار اونا شاد باشن  ... من دیگه هیچی نمی خوام ...

نوشته شده توسط Death Angel در ساعت 10:50 | لینک  | 

سلام ... مستقیم بریم سراغ امروز ... صبح با کلی استرس رفتم مدرسه ... امتحان جبر ....  نیافتم هنره ... خدا رحم کنه ... از امتحان که اومدیم بیرون  همه میگفتن گند زدن ... طبق معمول پیاده بر گشتیم ... قرار شد بریم کافی نت ... من پیشنهاد دادم بریم ی کافی نت نزدیک خونه ما ... کاش پیشنهاد نمیدادم ‏!‏ اینقدر شلوغ کردیم ... ابرو نموند واسمون ... صابره وب اپدیت میکرد ... مهسا و مریم هم داشتن چت میکردن ‏!‏ اینقدذ بلند حرف میزدن میخندیدن ... من از این ور میشنیدم چی میگن ... منم ی پست زدم و ۳۰ تا آهنگ دانلود کردم و پا شدم ... رفتم پیش مهسا و مریم ... این دوتا مونده بودن چرا هیچ پسری بهشون پی ام نمیده تو روم ‏!‏ منم با ی فکر ابتکاری یه جمله نوشتم فرستادم ... بماند ... به قول مریم از راه عادی نشد از راه خراب عمل کردیم .... داشتم پست میزدم مریم میگه اینا داستان خودته ؟ میگم اره ... میگه من هیچوقت فکر نمیکردم تو به کسی علاقه داشته باشی ... از بس مغرور نشون میدادی ... اره ...  میدونی خیلی بده ادم همه چیز رو بریزه تو خودش ... فقط تو این مورد نیست ... همیشه همینه ... مغرور نیستم ... یعنی دلیلی برای غرور ندارم ... فقط ... بیخیال ... آخ چقدر دلم واست تنگ شده برات ...  خدایا ناشکری نمیکنما ... ولی خدایا چی میشد این یه بار بمن کمک میکردی ؟ ... سخته .... 

نوشته شده توسط Death Angel در ساعت 14:49 | لینک  | 

نمی دونم ....

باید از کجا شروع کنم ؟

خیلی وقته تموم شده ....

دیروز ... تو مدرسه ....

کاش ....

یه اتفاق عین من و تو ....

یه عکس همه چیزو خراب کرد ....

یه عاشق ... هه

واسش مهم نبود عین تو ...

ولی خوب حالا واسش مهم شده ....

همه چیز بین اونا تموم شد ...

حالا نوبت من و توئه .........

نمی تونم.....

ولی مجبورم ....

دارم میمیرم ..........

حالا تمومش میکنم ... واسه تو نه خودم ... اگه اینا رو نخوندی .......

دلیله من واسه تو قابل قبول نیست .........

ولی واسه من مهمه .........

بخاطر توئه که مهمه  ...........

خداحافظت ...

نوشته شده توسط Death Angel در ساعت 10:53 | لینک  | 

سلااااام ...

آخ دلم چقدر واسه اينجا تنگ شده بود !!!!

دارم ميميرم !

دلم واسه تو بيشتر از همه تنگ شده ...

كي ميشه اين امتحاناي لعنتي تموم بشه ؟

گوشيمو دادم دست مامانم ... نمي تونم حتي بهت اس بدم ....

نمي دوني چي ميكشم ....

راستي مرسي بابت اون پست ...

خو.استم بگم منم عاشقتم ....

تا كور شود هر انكه نتواند ديد ! ...

اين يه مدت رو واسش توجيحي ندارم ...

بابت همه چي متاسفم ...

پ.ن: شايد امروز گوشيمو بگيرم بهش اس بدم ....

پ.ن : راستي صابره جون ... پيشا پيش به وب من خوش اومدي ...

دوست دارم .... باي

نوشته شده توسط Death Angel در ساعت 9:55 | لینک  | 

سلام ...‏خوبید ؟ من که اصلا خوب نیستم ‏!‏ فردا صبح امتحان دینی دارم ... هنوز شروع نکردم به خوندن ... خدا بهم رحم کنه ... دعا کنید واسم
نوشته شده توسط Death Angel در ساعت 1:3 | لینک  | 

تا حالا شده با رد شدن از یه جا یا گوش کردن یه آهنگ یاد خاطراتتون بیافتید ؟ چیزایی که مدت هاست فراموش کردید و سعی کردید به یاد بیارید ولی نشده ؟ ... با یه آهنگ تمام چیزا کم کم داره یادم میاد ... حرفا ... صداها ... سوالا .... جوابا ... هرچی به آخر آهنگ نزدیکتر میشم پازل خاطراتم کامل تر میشه ...۴ سال پیش بود ... تابستون .... قرار بود برم خونه مادر بزرگم ... تصمیم گرفتم قبلش بهش زنگ بزنم ... تلفن رو برداشتی ...  بعد یه سری صحبت عادی گفتی مامانن میخواد باهات حرف بزنه .... نمی دونستم چرا ولی استرس داشتم ... خیلی .. یه هیجان خاص ... بچگی .... تو چند سالته ؟ به دروغ گفتم ۱۶ ... میخواستم یه واقعیت رو بهت بگم ... اینی که باهاش حرف میزنی دختره ... نه پسر .... ادامه دارد

نوشته شده توسط Death Angel در ساعت 21:36 | لینک  | 

سلام ...

خوبین ؟

الان سر کلاس تاریخم

یکی از بجه ها داره خودشو جر میده تحقیق ارائه میده ما تو نت ولیم !

آخی ....

دلم واسه اینجا تنگ شده بود ...

دلم واسه خیلی چیزا تنگه ....

مخصوصا .....

هی ....

کاشکی بر میگشتیم به ۴ سال پیش

دارم میمیرم !

.........

من تو را دوست می دارم ... و تو دیگری را .... و دیگری ، دیگری را .... و همه تنهاییم

 

نوشته شده توسط Death Angel در ساعت 8:20 | لینک  | 

سلام ... فردا امتحان تاریخ دارم ... هنوز شروع نکردم ... داداشی جووووووونم داره واسم پاور پوینت تاریخ درست میکنه ‏!‏ الهی فداش ‏!‏ درست نمی کرد باید تا صبح بیدار می موندم .... صبح از آزمون که بر میگشتیم اصلا تو حال خودم نبودم ... کم مونده بود برم زیر ماشین .... چند روزیه عداب وجدان گرفتم ... سر یه دروغ ....  ولی من واسه دروغم دلیلی داشتم .... الانم دارم تاوان میدم .... خیلی سنگین ....  میدونید .... آرزومه که یکی منو از ته قلب و واقعی دوست داشته باشه ... مهم نیست کی باشه .... مامانم ... بابام .... دوستام ... فقط یه نفر .... نمی دونم چرا تقدیرم اینجوریه که هیچ کس منو واسه خودم نمی خواد .... هیچ کس به ‏"‏من‏"‏ علاقه ای نداره ....  جالبه که حتی خودمم از خودم متنفرم ....  ولی همه اطرافیامو دوست دارم بدون اینکه خودشون بدونن چقدر .... بای ...
نوشته شده توسط Death Angel در ساعت 16:22 | لینک  |